ریحانه گلی

نمیدونم از کجا شروع کنم.....
بعد از اینکه من وبابایی تصمیم گرفتیم که یه نی نی داشته باشیم دقیقا در تاریخ 89/9/9 بود که فهمیدیم تو ،عشق ما ،تو دلم هستی.

نمیدونی اون روز چه حس خوبی به سراغمون اومده بود. باورمون نمیشد که خدا لطفش رو در حقمون تموم کرده و میخواد یه فرشته آسمونی بهمون هدیه بده. خیلی خیلی از بودن و داشتنت خوشحال بودیم. به اولین کسایی که خبر دادیم آقا جون و مامان جون بودن. اونا هم حسابی ذوق کرده بودن آخه میدونی گلم همه منتظر اومدنت بودن
وقتی رفتم پیش دکتر، به من گفت که تو قراره 20 مرداد سال 90 به این دنیای زیبا قدم بذاری و زندگیمون رو با وجودت چراغونی کنی
انتظار کشیدن برا دیدنت خیلی سخت بود ولی بالاخره تموم شد.....
ماهها گذشت تا اینکه ریحانه بهشتی ما، عزیز و نفس مامانی و بابایی ساعت 10 و 7 دقیقه شب 18مرداد سال 90 به دنیا اومد.
راستی یادم رفت بگم برا به دنیا اومدنت مامان جون و خاله اکرم اومده بودن پیشمون مشهد. تا بعد از اینکه به دنیا اومدی همه با هم بریم دزفول پیش آقا جون و خاله فرزانه و دایی ها و مادربزرگ و پدربزرگ و عموها.واااااااااای نمیدونی چقدر همه منتظر دیدن روی ماهت بودن.



ریحانه گلی
مامانی و بابایی